و برای من زندگی یعنی لحظه ای در غوغه بودن
دیدن رودخانه ی آن و تا زانو در آن فرو رفتن
بعد از ظهری را در بند امیر بودن
به بامیان رفتن و از نزدیک لمس کردنش
و یک صبح زود در پغمان
رفتن به جاغوری و روز ها در انجا ماندن
از هوایش تنفس کردن
و قدم زدن در خاک میهنت
و دیدن نم نم باران وطنت
و خیس شدن زیر آن باران
و ساعت ها انتظار
برای دیدن طلوع و غروب خورشید آن
رفتن به مزار و یک دل سیر گریه کردن
و مزارت در جاغوری بودن
و ...