تبليغاتX
دختر هزاره

" ايمان "
سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 ساعت 16:13

با ياد خدا دلها آرام مي گيرد ... ! 

 

گاهی در زندگی برای رسیدن به چیز هایی که می خواهیم

 می باید از بعضی چيز ها بگذريم !

شاید در قدم اول برای من و شما سخت باشد ...

ولی این یک قانون است که تا چیزی را از دست ندهی...

 چیزی را به دست نمی آوری.

این برای ما سودمند است!

چندی بعد خواهیم فهمید ...

" افغانستان زنده و بیدار است چون مردمی زنده و بیدار دارد  "

 

نوشته شده توسط .:: آزاده ::. | موضوع: | لینک ثابت |
افغانستاني آزاد
شنبه یازدهم اسفند 1386 ساعت 17:0

 

افغانستان زنده و بيدار است چون مردمي زنده و بيدار دارد ! 

به موهاي سپيد مادرم :

منتظرم ... دلم براي آغوش كسي تنگ است ! دلم هواي عطر كودكي دارد.

 به مادرم مي انديشم ، حادث مي شود ...

راهي مي شوم ... چندين پله را بالا مي روم در انتهاي پله ، سايه اي مي بينم !

سايه اي روشن ! مادر با چادر پير تر به نظر مي آيد. پيش مي روم ...پيش مي آيد...

 اعجاز آغوشش را به من مي بخشد!

ديگر دردي نيست! ديگر نمي ترسم! ديگر تنها نيستم !

مادر را نگاه مي كنم ! چادر او را پير نكرده بود ، موهاي سياهش را گم كرده است...

بايد به او بگويم كه آغوشش چه اكسيري ست... بايد سپيدي تك تك موهايش را جبران كنم

 ولي چگونه... ؟

در راه دفتري سفيد مي خرم ، مدادم را تيز مي كنم .

موهاي سپيد مادر به من آموختند كه شب تيره هم عاقبت روشن خواهد شد .

و من تا خود صبح مي نويسم ، مي نويسم ، مي نويسم ...

هر تار سپيد موي مادر مي بايد كتابي شود ...

تقديم به چشم هاي نگران و موهاي سپيد مادرم.

 " يغما گلرويي "

به اميد داشتن افغانستاني آباد و آزاد

 

نوشته شده توسط .:: آزاده ::. | موضوع: | لینک ثابت |