تبليغاتX
دختر هزاره

عشق به تو و سرنوشت تو
یکشنبه بیستم اسفند 1385 ساعت 14:34

 

 

 

 

 

 

باور كن:

 

این دست نوشته را نه به شوق نام و به ذوق نان !

 

بلکه بی شک اگر عشق به تو و سرنوشت تو نبود

 

هرگز واژگان لباس معنا به تن نمی کردند

 

و در زیر هجوم سال ها تفکر و تحقیق

 

این همه رنج را شانه های نازک قلم به دوش نمی کشید

 

و فراموش مکن تا پرتو هایی از ایثار کرامت نفس

 

از خود گذشتگی استغنا درطبع و چشم پوشی از منافع خود

 

و عشق و ایمان به خدا در وجود انسانی نباشد

 

ترقی و تکامل معنوی وی محال است

 

بیهوده کسی به مقامات بلند علم و عمل و فضل و کمال

 

نمی رسد و نه خواهد رسید

 

و...............

 

یگانه فرق بین انسان و حیوان "دانستن" است

 

و برای "دانستن" با ید شیفته باشیم و سینه چاک و شتابناک!

 

میزان فرزانگی و فهم و درک ما بر دو عامل استوار است

 

1.گفتن سخنی دلنشین و پسندیده

 

2.داشتن دلی سخن پذیر.

 

برایتان:

 

دلی عاشق،ذهنی جستجو گر، و روحی عصیانگر می طلبم.

 با تشکر  ((آزاده))

  

نوشته شده توسط .:: آزاده ::. | موضوع: | لینک ثابت |
پدرم می گوید:
شنبه نوزدهم اسفند 1385 ساعت 14:44
 

 

پدرم می گوید: 

 

پدرم می گوید:

 

دخترم با تو سخن می گویم

 

گوش کن، با تو سخن می گویم

 

زندگی در نگهم گلزاریست

 

و تو با قامت چون نیلوفر

 

شاخه ی پر گل این گلزاری

 

دیده بگشای و دراندیشه ی گل چینان باش

 

همه گل چین گل امروزند

 

همه هستی سوزند

 

کس به فردای گل باغ نمی اندیشد

 

آن که گرد همه گل ها به هوس می چرخد

 

بلبل عاشق نیست

 

بلکه گلچین سیه کرداریست

 

که سراسیمه دود در پی گل های لطیف

 

تا یکی لحظه به چنگ آرد و ریزد بر خاک

 

دست او دشمن باغ است و نگاهش ناپاک

 

تو گل شادابی، به ره باد مرو، غافل ازباغ مشو

 

ای گل صد برمن، با تو سخن می گویم

 

گل چو پژمرده شود جای ندارد در باغ

 

گل پژمرده نخندد بر شاخ

 

کس نگیرد ز گل مرده سراغ

 

دخترم با تو سخن می گویم:

 

عشق دیدار تو بر گردن من زنجیری است

 

و تو چون قطعه ی الماس درشتی کمیاب

 

گردن آویز بر این زنجیری

 

تا نگهبان تو باشم ز حرامی در شب

 

دخترم! گوهر من، توکه تک گوهر دنیای منی

 

دل به لبخند حرامی مسپار

 

دزد را دوست مخوان

 

چشم امید بر ابلیس مدار

 

دیو خویان پلیدی که سلیمان گویند

 

همه گوهر شکنند

 

دیو کی ارزش گوهر داند

 

نه خردمند بود

 

آنکه اهریمن را

 

از سر جهل سلیمان خواند

 

دخترم ! ای همه ی هستی من

 

تو چراغی، تو چراغ همه شب های منی

 

به ره باد مرو، تو گلی! دسته گلی، صد رنگی

 

پیش گلچین منشین

 

تو نگین، گوهر تابنده ی بی مانندی

 

خویش را خوار مبین

 

ای سراپا الماس

 

از حرامی به هراس

 

قیمت خود مشکن

 

قدر خود را بشناس

 

((با تشکر آزاده))

 

 

نوشته شده توسط .:: آزاده ::. | موضوع: | لینک ثابت |
چرا می گوییم "دختر هزاره" ؟
شنبه پنجم اسفند 1385 ساعت 21:37

 

 

با عرض سلام و احترام

 

 

چندی پیش در وبلاگم نظری خواندم که در آن عنوان شده بود :

   

"من نمیدانم چه عاملی باعث میشه که ما همیشه گرایش داریم خود را به قوم وقبیله مان منسوب کنیم و جار زنیم
دختران هزاره ..... دختران ازبک ...... دختران پشتون ...... دختران تاجیک .......
واقعا چرا ؟"

 

خیلی دوست داشتم که به این نظر پاسخ دهم ولی متاسفانه فرصت نکردم.

تا اینکه یکی از دوستان خوبم در وبلاگشان "پنجره ای برای دختری از افغانستان" این مطلب را به بحث و تحلیل گذاشتند.

 

 و اما ...

چرا می گویید "دختر هزاره" ؟

چرا  اینقدر بر قومیت تاکید می کنید؟

آیا فکر نمی کنید این باعث عدم اتحاد شود؟

 

باید بگویم:

 

یک انسان زمانی می تواند به دستاوردهای بزرگی دست یازد و به همه ی اهداف و رویاهایش تحقق ببخشد که خود را به عنوان فردی ارزشمند قبول داشته باشد و به خود افتخار کند و بداند که به انجام هر آنچه که بخواهد قادر است و به یک اصل مهم دست یابد و آن اینکه خود را باور داشته باشد.

خودباوری ریشه درمسائل مختلفی دارد:

 خودباوری دینی

 خودباوری ملی

خودباوری قومی

خودباوری خانوادگی

خودباوری شخصیتی

و ...

 

وقتی شخص بداند که دینی بی همتا و کامل دارد و بداند که وطنی دارد که همیشه انسانهای آزاده و قهرمان داشته و وقتی بداند که جانشین خداوند با آن همه قدرت و زیبایی روی زمین است.حتما در زندگیش تحو لات عظیمی رخ می دهد و تصمیم می گیرد که به گونه ای دیگر زندگی کند و حتی برای یک لحظه از اهداف و خواسته هایش دست برندارد و هم چنان هدفمند برای تحقق خواسته هایش گام بردارد و در آن هنگام است که می فهمد قداست ثانیه ها یعنی چه ؟

 

همانطور که دیدیم خود باوری نتایج بسیار عالی را به دنبال دارد و خودباوری قومی نیز نوعی خودباوری است وقتی من بدانم که متعلق به قوم و گروهی از مردم هستم که هیچ گاه بر روی  ارزش ها و اعتقاداتش

پا نگذاشته است وگرچه در طول تاریخ ظلم ها و سختی های بسیاری را متحمل شده ولی از یک اصل مهم غافل نشده است و آن اینکه انسان باید برای ارزش ها و اعتقادات و خواسته هایش حتی از جانش هم بگذرد و

" مرگ با عزت بر زندگی با ذلت شرف دارد" یعنی همان درسی که  امام حسین(ع) در کربلا به انسان ها آموختند و من به این افتخار می کنم که متعلق به قوم و مردمی هستم که این درس را به خوبی فرا گرفته اند و داستان چهل دختران هزاره گواهی بر این ادعاست و این باعث خود باوری می شود.

ما هزاره ها احتیاج به این داریم که خود را بیشتر باور کنیم می خواهیم در نحوه ی تفکرات و نگرش هایمان نسبت به زندگی تحول ایجاد کنیم و به خواسته هایمان دست یابیم و در نهایت موجب افتخار و سربلندی میهنمان شویم.

 

و این به هیچ وجه عدم اتحاد و قوم گرایی نیست . ما نباید فراموش کنیم که مردم افغانستان

 چه هزاره،

چه ازبک،

چه پشتون،

چه تاجیک،

 همگی متعلق به یک کشور هستند و همه ی دنیا، آنها را مردمان افغانستان می دانند و برایشان اهمیتی ندارد که متعلق به کدام قوم افغانستان هستند.

اگر ازبکی در هر جای دنیا به موفقیتی دست یابد باعث سربلندی همه ی مردم و افتخار افغانستان می شود و برای همه ی مردم افغانستان افتخار کسب کرده است.

 

همه ی مردم افغانستان چه هزاره،چه ازبک،چه پشتون،چه تاجیک همگی هموطن هستند و هیچ قومی بر قوم دیگر برتری ندارد و تنها چیزی که باعث می شود یک قوم بر قوم دیگر و یک فرد بر فرد دیگر برتری پیدا کند تقوا ست.

"ان اکرمکم عند الله اتقیکم"

 

هدف همه ی قوم ها سربلندی آزادی آبادی و پیشرفت افغانستان است!

 

افتخار به قومیت برای افزایش خودباوری یک چیز است و این که فرد قوم خود را، برترین قوم بداند و تنها به منافع قوم خود فکر کند و با سایر اقوام به جنگ و دشمنی برخیزد و در صدد حذف دیگر اقوام برآید چیزی دیگر.

هیچ ایرادی ندارد که هر فردی در دنیا با هر قومیت و ملیتی به خود ،وطن و قومیتش افتخار کند ولی اینکه شخص قوم پرستی کند و هر فردی تنها به مصالح و منافع قوم خود بیندیشد حتی به قیمت از بین بردن حقوق سایر اقوام آنوقت دیگر هیچ امیدی نمی توان به پیشرفت افغانستان داشت.

 

ببینید من نام وبلاگم را دختر هزاره گذاشتم که بگویم: من یک دختر هزاره هستم و این افکار و عقاید و اهداف من است و با ذکر کردن هزاره بودنم به نوعی خودم را معرفی کردم و صحبت درباره ی هزاره ها در همین جا به پایان رسید . من هیچ گاه نگفتم که هزاره زنده و بیدار است چون مردمی زنده و بیدار دارد بلکه گفته ام افغانستان زنده و بیدار است چون مردمی زنده و بیدار دارد.

 

حتی در بخش درباره ی وبلاگ این به وضوح مشخص است که من در ابتدا خود را به عنوان یک دختر هزاره ی کشور افغانستان معرفی کرده ام و سپس گفته ام که آمده ام تا باورهای نادرستی را که نسبت به "دختران افغانستان" وجود دارد بشکنم و باورهای زیبا را تقویت کنم، نگفته ام "دختران هزاره" بلکه گفته ام "دختران افغانستان" و

 

مخاطب نوشته های من، همه ی مردم افغانستان با هر قومیتی است.

 

((ما دختران هزاره ی کشورافغانستان هستیم.
ما آمده ایم تاهمه ی باورهای غلط و تصورهای نادرستی را که نسبت به "دختران افغانستان" وجود دارد بشکنیم و همه ی باور های زیبا را تقویت کنیم و به همه ثابت کنیم که "دختران افغانستان" اگر چیزی بیشتر از دختران سایر مناطق نداشته باشند کمتر نخواهندداشت.
آمده ایم تانشان دهیم فکر می کنیم، طغیان می کنیم،تلاش می کنیم، ایمان داریم پس هستیم تاابد.
آمده ایم تا ثابت کنیم که برای "دختران افغانستان" هویت، شخصیت، شرافتمندانه زیستن، هدفمند بودن، ایمان و یقین داشتن ازهمه چیز مهمتر است.
می خواهیم ثابت کنیم که آنها به هویت، ملیت و وطن خود افتخار می کنند و برای جاوید ماندنش و سرافراز و سربلند شدنش از هیچ کوششی دریغ نمی کنند.
آنها افکار بلندی دارند حس شیرین جنگیدن برای هدف را چشیده اند می دانند ایمان داشتن یعنی چه؟ می دانند عشق به وطن در رگ و خون کسی جوشیدن یعنی چه؟

 پس دراین راه پر فراز و نشیب یاریشان کنید تا باور کنند

 تنها نیستند،تا باور کنند که

" افغانستان" زنده وبیدار است چون مردمی زنده و بیدار دارد.))

 

 

گفته ام که افغانستانی آباد و آزاد می خواهم بیایید تا تلاش کنیم و این رویا را به حقیقت بدل کنیم.

بیایید تا با همه ی سلولهای وجودمان ، با نهایت موجودیتمان برای افغانستان و به نام افغانستان تلاش کنیم ، تا به کشورمان افتخارکنیم تا سربلند باشیم.

 

من دیگر تحمل آوارگی، مهاجرت و تحقیر را ندارم و مطمئنم که همه ی مردم افغانستان این احساس مرا دارند واز این وضع خسته شده اند.

 

بیایید افغانستانی بسازیم همانطور که می خواهیم، کشوری که در عرصه های مختلف علم، اقتصاد و صنعت، فرهنگ، سیاست و ... بی همتا باشد و حرف اول را بزند.

 

و این تحقق نمی یابد مگر با تلاش و اتحاد ما آینده سازان این کشور .

 

اگر ما متحد نشویم با گرایش پیدا نکردن به علم و اقتصاد کشورمان را آباد نکنیم،و روزها از پی هم سپری شوند و ما لحظه ای به وطنمان نیندیشیم چگونه می توانیم انتظار داشته باشیم که افغانستان آباد و آزاد خواهد شد؟!  

 

باید خودمان و افکارمان را تغییر دهیم با احساس مسئولیت در قبال یک ملت درس بخوانیم، تلاش کنیم و راحت طلبی را بر خود حرام کنیم و تا آن لحظه که به هدفمان یعنی "ساختن افغانستانی آباد و آزاد " جامه ی عمل نپوشانده ایم، آرام نمانیم!

 

پس یاد بگیریم که هدفمند باشیم و هدفمند زندگی کنیم و بدانیم کسالت نتیجه ی روز مرگی است و هدفمندی منشا همه ی زیبایی ها و موفقیت ها و شادمانی ها.

 

هدفمند باشیم!

 

 

 همه ی مردم افغانستان هم وطن هستند و متعلق به یک کشور و یک آب و خاک و همه ی اقوام باید از تعصبات قومی دوری کنند و برای افغانستان و به نام افغانستان متحد شوند و برای آبادانی و سربلندی آن بکوشند.

 

به امید آنروزیکه همه ی مردم افغانستان با هر قومیتی ، متحد و یکپارچه برای داشتن افغانستانی بهتر تلاش کنند.

 

و به همه ی دنیا و مخصوصا به خودشان ثابت کنند که:

 

" افغانستان زنده و بیدار است چون مردمی زنده و بیدار دارد."

 

 

با آرزوی داشتن افغانستانی آباد و آزاد و متحد

 

باتشکر

 

"  دختران هزاره  "

 

 

 

نوشته شده توسط .:: آزاده ::. | موضوع: | لینک ثابت |