تبليغاتX
دختر هزاره

آرامش درون
جمعه سی و یکم شهریور 1385 ساعت 11:50

                 آرامش درون

 

بر گرفته از کتاب آرامش درون اثر وین دایر

 

  سخن نویسنده:

با این جمله ها می خواهم به شما کمک کنم، عشق خداوند را در زندگی روزمره عمیقا احساس کنید .هر روز صبح یکی از این جمله ها را بردارید و بگذارید پیام آن جمله در طی روز راهنمای شما باشد اگر احساس می کنید به شدت تحت تاثیر جمله ی خاصی قرار گرفته اید آن را در جایی قرار دهید که پیام آن همیشه بتواند به شما یاری برساند جایی مثل در یخچال، روی داشبورد خودرو، یا روی کامپیوتر محل کارتان یا،.................

گشاده دل باشید و بگذارید این جمله ها در راه رسیدن به آرامش درون همراهتان باشند و شما را رهبری کنند.

                                                            با عشق و روشنی

 

  

آرامش درون

 

من، خودم ،جسم، ذهن و روحم را دوست دارم.

من فقط اجازه می دهم چیز های خوب وارد زندگی ام شوند.

من روحی گرانمایه و الهی هستم.

من هماهنگی را در سکوت درونم می یابم.

من مثبت اندیشی پیشه می کنم.

قدر آنچه را دارم و آنچه هستم  می دانم.

من فقط در برابر خودم پاسخ گو هستم

من با افکارم واقعیت را می آفرینم.

من در درون خودم به دنبال معنای زندگی می گردم.

من انسانی ارزنده هستم.

من مهربانی پیشه می کنم.

ذهن من در آرامش است.

روحم مرا به صراط مستقیم راهنمایی می کند.

بهشت در درون من است.

من کسی هستم که معجزه می آفریند.

همه را می بخشم ، از جمله خودم را.

موفقیت امری درونی است.

من به تکامل کائنات ایمان دارم.

آن طور که دلم می خواهد زندگی می کنم.

آرامش درونی دنیایی آرام خلق می کند.

هویت من بر خاسته از موجودیت من است، نه ناشی از عملکردم.

 

نوشته شده توسط .:: آزاده ::. | موضوع: | لینک ثابت |
جای پا.....
پنجشنبه سی ام شهریور 1385 ساعت 22:24

         جاي پا....   

 

جای پا

خوابی دیدم...

خواب دیدم در ساحل با خدا قدم می زنم.

بر پهنه آسمان صحنه هایی از زندگی ام برق زد.

در هر صحنه دو جفت جای پا روی زمین دیدم.

یکی متعلق به من و دیگری متعلق به خدا.

وقتی آخرین صحنه در مقابلم برق زد.

به پشت سر و به جای پاهای روی شن نگاه کردم.

متوجه شدم که چندین بار در طول زندگی ام

 فقط یک جای پا روی شن بوده است.

هم چنین متوجه شدم

که این در سخت ترین و غمگین ترین

دوران زندگی ام بوده است.

این واقعا برایم ناراحت کننده بود.

و درباره اش از خدا سوال کردم .

خدایا! تو خود گفتی اگر به دنبال تو بیایم

در تمام راه با من خواهی بود.

ولی دیدم در سخت ترین دوران زندگی ام

 فقط یک جای پا وجود داشت.

نمی دانم چرا هنگامی که بیش از هر وقت به تو نیاز داشتم

 مرا تنها گذاشتی؟!

خدا پاسخ داد:

( بنده ی بسیار عزیزم من در کنارت هستم و هرگز تنهایت نخواهم گذاشت.

اگر درآزمون ها و رنج ها فقط یک جای پا دیدی

زمانی بود که تو را در آغوشم حمل می کردم.)

زمانی بود که تو را در آغوشم حمل می کردم!

 که تو را در آغوشم حمل می کردم

نوشته شده توسط .:: آزاده ::. | موضوع: | لینک ثابت |
خوشبختی...
چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385 ساعت 23:14

               

 

امور براي انجام دادن,

 

                              چیزی برای عشق ورزیدن,

 

ارزومند چیزی بودن,

 

                               این هاست اصول والای خوشبختی.

نوشته شده توسط .:: آزاده ::. | موضوع: | لینک ثابت |
تقدیم....
چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385 ساعت 10:32

 

 

 

تقدیم :

                 به او که زندگی بخشید

                                                   و آن را با عشق معنی کرد

    خداوندا به من آرامشی عطا فرما

 تا آنچه را توان تغییر دادنش را ندارم بپذیرم .

خداوندا به من شجاعتی بده

 تا آنچه را می توانم تغییر دهم .

خداوندا به من درایتی عطا فرما

 تا تفاوت میان این دو را ازهم تمییز دهم.

 

نوشته شده توسط .:: آزاده ::. | موضوع: | لینک ثابت |
زمان.....
سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385 ساعت 19:44

 

 

 

 

 

تصور كنيد بانكی وجود دارد كه هر روز صبح مبلغ 86480000 دلار به حسابتان می ريزد. اما به اين شرط  كه اين مبلغ را تا پا يا ن اين روز تمام كنيد و چيزی پس انداز نكنيد و آخر شب هر مقدار كه استفاده نكرده ايد را از بين ببريد ! شما چه خواهيد كرد؟

بسيار خوب! هر كس چنين بانكی دارد. این بانک زمان است. هر روز صبح اين بانک86400 ثانيه ‌‌‍(24 ساعت) اعتبار در اختيارتان می گذارد. در انتهای هر شب هر مقدار از اين اعتبار كه درست استفاده نشده از بين می رود. در اين صورت وضعيت نا متعا دلی بوجود می آيد و از مقدار اعتبارتان كاسته می شود.

زمان در حال گذر است قدر و ارزش امروز را بدانيد.

هر روز حساب جديدی برای شما باز می شود و هر شب هر چيزی كه در طی روز استفاده نشده از بين می رود.اگر شما ازسپرده های روزانه خود درست استفاده نكنيد, يک فرد شكست خورده هستيد. هيچ راه برگشتی وجود ندارد. هيچ پس اندازی هم برای فردا وجود ندارد. شما بايد از طريق سپرده های  روزانه و حال حاضر خود زندگی را بگذرانيد. از اين سپرده ها تا بالا ترين حد برای سلامتی, شادابی  و موفقيت خود استفاده كنيد. زمان در حال گذر است, قدر و ارزش امروز را بدانيد.

براي اينكه ارزش يكسال را بفهميد از دانش آموزی كه يكسال در امتحانات پايان سال موفق نبوده سوا ل كنيد!

برای اينكه ارزش يك ماه را بفهميد از مادری كه زودتر از حد فرزندش را به دنيا آورده سوا ل كنيد!

برای اينكه ارزش يك هفته را بفهميد از يك نويسنده كه در يك مجله هفتگی كار می كند سوا ل كنيد!

برای اين كه ارزش يك روز را بفهميد از كارگری كه روزانه مزد می گيرد و بايد هزينه 10 فرزند را تامين كند سوا ل كنيد!

برای اینکه ارزش یک ساعت را بفهمید از فردی که منتظر قرار ملاقاتش است سوال کنید!

برای اينكه ارزش يک دقيقه را بفهميد از مسافری كه به قطار نرسيده است سوا ل كنيد!

برای اين كه ارزش يک ثانيه را بفهميد از فردی كه در يک تصادف با مرگ دست

و پنجه نرم می كند سوا ل كنيد!

برای اينكه ارزش نيم ثانيه را بفهميد از ورزشكار دونده اي كه در المپيك مدال نقره گرفته است سوا ل كنيد!

 

هر لحظه ای كه در اختيار داريد چون گنج می ماند. ارزش آن را بدانيد چرا كه شما آن را با ديگران تقسيم می كنيد. به اندازه ی كافی زمان را در اختيار بگيريد و فراموش نكنيد كه زمان در كمين فرد خاصی نيست.

 

نوشته شده توسط .:: آزاده ::. | موضوع: | لینک ثابت |
وطن .....
سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385 ساعت 11:14

                      

         

     وطن یعنی.....

 گذشته، حال، فردا،

تمومه سهم یک ملت، ز دنیا.

وتنم فقط توئی تو

هر جایه دنیا که باشم.

عشقه تو خونه تو رگهام

نمیخوام از تو جداشم .

وقتی که من از تو دورم

بغض قربت رو میبارم

همه ی قشنگیهاتو

توی ذهنم می سپارم.

نوشته شده توسط .:: آزاده ::. | موضوع: | لینک ثابت |
خودم را تغییر می دهم !
پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385 ساعت 10:35

خ

خودم را تغییر می دهم !

 

وفتی که جوانتر بودم می خواستم دنیا را تغییر دهم.

به مرور زمان متوجه شدم که تغییر دادن دنیا کار سختی است، از این رو سعی کردم ملتم را تغییر دهم.

وقتی متوجه شدم نمی توانم ملتم را تغییر دهم سعی کردم شهرم را تغییر دهم.

ولی من شهرم را هم نتوانستم تغییر دهم.

در حالیکه دیگر من بزرگ شده بودم سعی کردم خانواده ام را تغییر دهم. اکنون در حالی که دیگر پیر شده ام، متوجه شدم تنها چیزی را که می توانم تغییر دهم خودم هستم.

و ناگهان متوجه شدم همانطور که سنم بالا می رود و خودم را تغییر می دهم، میتوانم بر روی خانواده ام تاثیر بگذارم.

من و خانواده ام می توانیم بر روی شهرمان تاثیر بگذاریم، این تاثیرات و رفتارها می تواند ملتم را تغییر دهد و در واقع من توانسته ام دنیا را تغییر دهم .

نوشته شده توسط .:: آزاده ::. | موضوع: | لینک ثابت |
گر به سوی کوچه ی دلدار راهی باز گردد...
سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385 ساعت 9:31

گر به سوی کوچه ی دلدار راهی باز گردد

گر که بخت خفته ام با من دمی همساز گردد

گر نسیم صبحگاهی ره به کوی دوست یابد

گر دل افسرده با آن سرو قد همراز گردد

گرنی از درد دل عشاق شرحی باز گوید

گردل غمدیده با غمخواه هم آواز گردد

گر سلیمان بر غم مور ضعیفی رحمت آرد

در بر صاحبدلان والای و سرافراز گردد

در هوایش سر سپارم در قدومش جان بریزم

گر برویم در گشاید گر بنازی باز گردد

سایه افکن بر سرم ای سروبستان نکوئی

تا که جانم از جهان آماده ی پرواز گردد

 

نوشته شده توسط .:: آزاده ::. | موضوع: | لینک ثابت |
مناجات نامه
جمعه هفدهم شهریور 1385 ساعت 19:59

                                 مناجات نامه

 

الهي درد ما را تو دواكن               براي مشكلا تم راه گشا كن

 

به غير تو اميدي نيست مارا           به لطف خود نظر بر حال ماكن

 

خداوندا به حق ذات پاكت               پريشي راتو دورازقلب ماكن

 

به حق انبيا و اوليا ئت                  گره از مشكلات ما تو واكن

 

به حق مصطفي ختم رسولان         عنايت از در رحمت به ماكن

 

به حق مرتضي آن شاه مردان       اجابت اين توقع را زماكن

 

به حق فاطمه دخت پيامبر            كه دلشادم بجاي غصه ها كن

 

به حق مجتبي آن سبط اكبر           كرم دربخشش وعفوگناه كن

 

به حق سبط اصغرشاه عطشان       نظربروضع ناهنجار ماكن

 

به حق تشنكامان شهادت                توجه برصلاح كارماكن

 

به حق كشتگان وادي عشق           دل مايوس مارا بانواكن

 

كه من بيچاره و در بند باشم          خداوندا تو از بندم رها كن

 

به غير تو به كي من آورم رو         بگويم درد ما را تو دوا كن

 

به جز تو نيست در عالم مؤثر       توعز و من تشاء در حق ما كن

 

تويي مولا و من عبد تو باشم        عمل در شآن خود با اين گدا كن

 

سخن كوتاه كنم پروردگارا          هرآنچه خيرمن داني به ماكن

 

مناجاتم به رنگ نظم آمد            تومضمونش به لطف خود رواكن

 

نوشته شده توسط | موضوع: | لینک ثابت |
friend.....
یکشنبه پنجم شهریور 1385 ساعت 11:25

                      

                  It is not so much our friends help that

                   help us as the confrident knowledge that

                               they will help us          

نوشته شده توسط .:: آزاده ::. | موضوع: | لینک ثابت |
امروز هم بگذشتو نیامدی
جمعه سوم شهریور 1385 ساعت 15:54

 

 امروز هم بگذشتو نیامدی

آدینه ها بوی تو را می دهند

آدینه ها امید را پر رنگ تر از هر روز

دز قلبهایمان احیا می کنند

اما غروبش چه غمبار است

پایان روزی که شقایق ها از صبح

چشم انتظارو منتظرت هستند

و با نیامدنت همه ی جهان را اندوهی فرا می گیرد

من که در تاب و تبم شد فروزان کوکبم

یوسف زهرا شده ذکر هر روزو شبم

 

نوشته شده توسط .:: آزاده ::. | موضوع: | لینک ثابت |